تبليغاتX
بیایید از فرصت های زندگیمون استفاده کنیم

بیایید از فرصت های زندگیمون استفاده کنیم

توی زندگی بزرگ فکر کن،از کم شروع کن و سریع حرکت کن
فقط به خاطر شما
اول قبل از همه چیز سلام

حالتون چطوره؟(لطفا مثل آقای کاووسی بخونید تا حسش بیشتر بشه)

راستی! اون مطلب عجایب که یادتونه؟ البته امیدوارم که یادتون باشه، قرار بود هر کدوم رو که خواستید در موردش بیشتر توضیح بدم.

خب، منم به حرف شما گوش میدم و اونایی رو که خواسته بودید، بیشتر میگم.

۱-اهرام ثلاثه ی مصر ۲-باغ های معلق بابل

خب، پس بفرمایید تو،دم در بده Lol Loser 

اهرام مصر

 

در نزدیکی سواحل رود نیل، اهرام معروف مصر سر برافراشته در بیابان، قرار دارند. این بناها که در پنج هزار سال پیش توسط مصریان باستان ساخته شده است، قدیمی ترین عجایب هفت گانه ی باستانی جهان هستند و تنها عجایب هفت گانه ای است که تا کنون بر جای مانده اند.

این اهرام را برای آرامگاه فراعنه ی مصر می ساختند. مصریان باستانی، به زندگی پس از مرگ اعتقاد داشتند، بنابراین برای اینکه در زندگی پس از مرگشان به آنچه نیاز دارند، دسترسی داشته باشند، بسیاری از اشیا و ثروت های شخصی فرعون ها را با جسدشان دفن می کردند. باستان شناسان در آرامگاه های اهرام مصر جواهرات، غذا، وسایل زندگی، ابزار موسیقی و وسایل شکار فراوانی یافتند.

چگونگی ساخت اهرام

اهرام مصر بدون استفاده از هیچ دستگاهی، و تنها به کمک چند ابزار ساده ساخته شدند. افرادی که این اهرام را ساختند، برده نبودند، بلکه کارگران ماهر و کشاورزان بودند، که در ماه هایی از سال که رود نیل طغیان می کرد و سیل مزارعشان را فرا می گرفت و کشاورزی امکان نداشت، بر روی این اهرام کار می کردند.

اهرام در چند مرحله ساخته شدند. ابتدا زمین را صاف می کردند، سپس یک نقشه بردار با توجه به موقعیت ستارگان، محل قاعده ی هرم را به گونه ای تعیین می کرد که اضلاع آن به سمت شمال، جنوب، مشرق و مغرب قرار بگیرد. پس از آنکه پی ریزی انجام می شد، دیوارها را می ساختند. برای ساختن دیوارها تکه های بزرگ سنگ را از معادن آن طرف رود نیل به این سو می آوردند. در پایان کار، دیوارها با سنگ آهک سفید می پوشاندند.

قدرت بدنی

برای حمل تخته سنگ ها از معادن به محل اهرام، از هیچ گونه وسیله ی چرخدار استفاده نمی شد. سنگ ها را با تسمه های محکم به نوعی بارکش سورتمه مانند بسته و از قایق ها به محل ساختمان می کشیدند.

کار برای عشق به خدا

هزاران سنگ کار، نجار و کارگر ساده، در برابر غذا و پوشاک روی اهرام کار می کردند. از آنجا که فرعون را خدا می دانستند، همه مشتاق بودند که در ساختن آرامگاه وی کمک کنند.

 

                                                                                               

باغ های معلق بابل

در بین عجایب هفت گانه ی جهان، هیچ کدام به اندازه ی باغ های معلق بابل اندیشه و تصور انسان ها را به خود جلب نکرده است. نویسندگان آن دوره هیچ توصیفی از آنها ننوشته اند، اما داستان های بسیاری درباره ی آنها سینه به سینه گشته و آنها را چون بهشت زمینی سربرآورده در بیابان، به تصویر کشیده اند.

سال ها پس از انهدام شهر بابل، یک نویسنده ی رومی، از باغ های معلق هرمی شکل که هنوز پابرجا بودند، دیدن کرد. او آنها را به یک ردیف ایوان های طاقدار مطبق با دیوارهایی به ضخامت ۶/۷ متر در کنارشان توصیف کرد. در روی هر ایوان لایه ای خاک به ضخامتی که حتی برای روئیدن درختان کافی بود، وجود داشت.

هرم سبزرنگ

گل ها و گیاهان بی نظیر و زیبا، از روی ایوان ها آویخته شده بودند. درختان سرونخل سایه افکنده و هوا سرشار از عطر گل ها و گیاهان معطر بود.

به خاطر علاقه به همسر

باغ های معلق به دستور پادشاه بابل "نبوکد نصر" یا همان بخت النصر، در ۹ قرن پیش از میلاد به وسیله ی سمیرامیس ساخته شد. شاه این باغ ها را به خاطر همسرش، "آمیتیس" که برای تپه های سرسبز و مناظر زیبای زادگاهش دلتنگی می کرد، ساخت. این باغ های شاداب، پناهگاه خنک و خوبی برای رهایی از گرمای سوزان بیابان های بابل بود و مردم زیادی از آنها دیدن می کردند.

آبیاری باغ ها

برای آبیاری باغ ها، آب از رود فرات که در آن نزدیکی بود، توسط یک شبکه کانال های مخفی از جوی ها به ایوان ها جاری می شد.

 

  

خب، اینم از اینحالا نوبت شماست.بگین چطور بود Secret خوب  Tongue Out یا بد Sick 

 Kisses 

 

 






+نوشته شده در پنجشنبه 1386/11/25ساعت10:0 بعد از ظهرتوسط مژگان |
داستان
خب، داستان امروز:

داستان امروز یه جورایی با قبلا فرق میکنه. یعنی کوتاه تر و البته تا جایی آموزنده تر هم هست. این داستان ها از شهید مطهری هست که همه، اونا رو به نام داستان راستان میشناسن. بخونید، حتما خوشتون میاد و سعی کنید یه چیزی ازش یاد بگیرید.

امروز دوتا از داستان ها رو می ذارم.

رسول اکرم و دو حلقه ی جمعیت

رسول اکرم  صلی الله علیه و آله وارد مسجد مدینه شد، چشمش به دو اجتماع افتاد که از دو دسته تشکیل شده بود و هر دسته ای حلقه ای تشکیل داده سرگرم کاری بودند. یک دسته مشغول عبادت و ذکر و دسته ی دیگر به تعلیم و تعلم و یاد دادن و یاد گرفتن سرگرم بودند. هر دو دسته را از نظر گذرانید و از دیدن آنها مسرور و خرسند شد. به کسانی که همراهش بودند رو کرد و فرمود: "این هر دو دسته کار نیک می کنند و برخیر و سعادتند". آنگاه جمله ای اضافه کرد:"لکن من برای تعلیم و دانا کردن فرستاده شده ام". پس خودش به طرف همان دسته که به کار تعلیم و تعلم اشتغال داشتند رفت و در حلقه ی آنها نشست.

خواهش دعا

شخصی با هیجان و اضطراب به حضور امام صادق علیه السلام آمد و گفت:

"درباره ی من دعایی بفرمایید تا خداوند به من وسعت رزقی بدهد، که خیلی فقیر و تنگدستم."

امام:"هرگز دعا نمی کنم".

- چرا دعا نمی کنید؟!

"برای اینکه خداوند راهی برای این کار معین کرده است. خداوند امر کرده که روزی را پی جویی کنید و طلب نمایید. اما تو می خواهی در خانه ی خود بنشینی و با دعا روزی را به خانه ی خود بکشانی!"

+نوشته شده در دوشنبه 1386/11/22ساعت11:11 قبل از ظهرتوسط مژگان |
سلام
  3D Prom Queen سلام به همه ی دوستان، کوچک و بزرگ، دختر و پسر، چاق و لاغر و کلا همه و همه.

حالتون خوبه؟ سلامتین؟ خوش میگذره؟

خب، همون طور که گفته بودم، دوباره اومدم. الان اومدم سلام و احوالپرسی، تا عصر هم یه داستان جدید میذارم. بیایید بخونید.

 Raining Hearts از نظراتون خیلی ممنونم. مرسی که به یادم بودید. حالا مطمئن شدم که دوستای خیلی خوبی دارم.

بیایید داستان رو بخونید
 Goodbye 




+نوشته شده در دوشنبه 1386/11/22ساعت10:16 قبل از ظهرتوسط مژگان |